من یک اردیبهشتی ام !
نشانم فرشته پاکی ست
هوای خوبی دارم
شایدم حوا. . .
به لبخندهای یه اردیبهشت دلگرم شو !
کنارش قدم بزن و دستاشو محکم تو دستات نگه دار . . .
سعی کن پیشش خودت باشی ، نه یه مشت حرف و ادعا . . . !
با تمام وجود باهاش باش
مطمئن باش جوری جواب قدردانی هاتو میده که احساس میکنی وقتی داریش
خوشبخت ترین آدم روی زمینی !!!
و من اردیبهشتی ام
مغرورم ، اما اگر دل بدهی . . .
غرورم را فرش زیر پایت میکنم !
خودخواهم ، ما اگر دل بدهی . . .
تمام خواسته هایم در تو خلاصه میشود !
لجبازم ، اما اگر دل بدهی . . .
آتش میزنم هر آنچه با تو سر لج دارد !
آری ...
من یک اردیبهشت هستم
من بیهوده سخن نمیگویم اما هر آنچه میگویم از دل است ؛ آن را باور کن . . .
من در راه رسیدن به هدف از مسیر لذت میبرم
من یک اردیبهشت هستم ، حسودم در عشق . . .
دلم زود میشکند
یه اردیبهشت یا نمیگه دوست دارم
یا وقتی که گفت و دستاتو گرفت بدون تا آخرش هست
"چون عاشق عشقای افلاطونیه"
پس
هیچ وقت به عشقش شک نکن و از دستش نده . . .
و من یک اردیبهشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ام
من
بی کسی هایم
تنهایی هایم
غم هایم
اه هایم
گریه هایم
روز های تلخ ام را
قاب گرفته ام زده ام بر سر در قلبم که کسی وارد نشه
تو با خوشی هات چیکار میکنی؟
عادت شد …
عشق شد …
هستی شد …
روزگار شد …
…خسته شد…
بی وفا شد …
دور شد…
بی گانه شد …
فراموش نشد
من اینجا هنوز منتظرش هستم
هروز هرساعت هرلحظه
و یک باره دیگر اسمم را صدا بزند
و من با هیجان بگم :"خداحافظ"
نـــﮧ التماسـ میڪنـم
نــﮧ خیره خیـره نگــاهتــــ
فقـط آهـ مےڪشـم و {سڪــوتـــ}ـ میڪنـــم
همینــــ آهـ براے تمــآم زندگیتــــ ڪافیستــــ
محكم تر از آنم كه برای تنها نبودنم
آنچه را كه اسمش را غرور گذاشته ام
برایت به زمین بكوبم
احساس من قیمتی داشت كه تو برای
پرداخت آن فقیر بودی .....
خداوندا!
تقدیرم را زیبا بنویس
کمکم کن آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم
و
آنچه را که تو دیر می خواهی من زود نخواهم
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:
غرور دروغ و عشق ...
چرا که انسان با غرور می تازد .
با دروغ می بازد.
و با عشق میمیرد.
پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی" بود
دخترك خنده كنان گفت كه چيست
راز اين حلقه ي زر
راز اين حلقه كه انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته ست به بر
راز اين حلقه كه در چهره ي او
اين همه تابش و رخشندگي است
مرد حيران شد و گفت
حلقه ي خوشبختي ست: حلقه زندگي است
همه گفتند مبارك باشد
دخترك گفت : دريغا كهمرا
باز در معني ان شك باشد
سالها رفتو شبي
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه ي زر
ديد در نقش فروزنده ي او
روزهايي كه به اميد وفاي شوهر
به هدر رفته: هدر
زن پريشان شد و ناليدكه واي
واي اين حلقه كه در چهره ي او
باز همتابش و رخشندگي است
حلقه ي بردگي و بندگي است
دیر باریدی باران...
دیر...
مدت هاست در حجم نبودن کسی خشــــکیده ام....
میـــدانی؟!
بـعضـی ها راهر چه بـخوانی...خستـه نمی شوی!
بعضـی ها راهرچه گـوش دهی ...عادتــ نمیشوند!
بعــضی ها هرچه تکـرار شوند...
باز بکـراند و دســت نخورده!
دیــده ای ؟
شنیــده ای؟
بعضی ها بی نهایــت اند...
"قصـــــــــــه ام .. "
همان " یـــــکــی ..."
که هرگز
" نبـــــــــود..! "

خوش بحال " انارها " ! دلتنگ که میشن …
میترکن
دیوانه نمی گوید دوستت دارم
دیوانه می رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندنی
جمع می کند از هر دری
می زند زیر بغل
می ریزد پای کسی که
قرار نیست بفهمد دوستش دارد...
...
...
ما خوبي او به خلق گوييم تا هردو دروغ گفته باشيم!!!
مترســــــــــك...
اينـــــقدر دســـــــت هــــــايت را بــاز نكــــن
كـــــــسي تو را در آغـــوش نميـــــــــگيرد...
ايــــــــستادگــــــي...
تـــــــــنهايـــي مــــي آورد...!!!؟
کاش.....
کاش میدونستی …
اونی که نشسته …
همیشه خسته نیست !
شاید جایی برای رفتن نداره …!!!
حالا ک پر از حرفیم ،
دیگر زنگ انشا نداریم...!
...
اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه ،
برای اومدن به اون لباس سفیدنمی پوشید...
آرامـــــ شــــده ام.....
مثل درختی در پاییز که
تمام برگ هایش را باد برده است و تنها سکوتـــــــــــــــــ می کند......
جنگل ...
فقط سوختنی نیست ...
خوردنی هم هست ...
من یک جنگل چوب سادگی ام را خورده ام ...
בوسـِش בآرے ...؟
حـِس خــوبيـہ هـَميـشـہ كـِنآرتـہ ...؟
بآ كـُבوم اِسـم قـَشـَنـگ صـِבآش مـے كـُنـے ... ؟
تآ حـالا سـَر تـو گـُذآشـتـے رو شــونـَش و گــريـہ كـُنـے ...؟
تآ حـآلا اَز ايــنكـہ هـَميشـہ كـِنآرِت بـوבه تـَشـَكـُر كـَرבے ...؟
چـَنـב بآر نآرآحـَتـِش كـَرבے ...؟
בآב زَבے بـِگـے בوسـتـِت בآرَم ...؟
تآ حـآلآ بـَבے تــو خــوآسـتـہ ... ؟
בآرے بـِهـِش فـِكــر مـےكـُنـے ... ؟
خـُבآ رو ميگـَمــآ ...
آهـ ـآے پـِسـَر ...!
مـے בـآنـے بـ ـآ مـَ ـن چــہ كـَرבے ...؟!؟
تـ ـــو مـَ ـرآ كـُشـتـ ـے ...
بـَ ـرآے خـ ـوבَم نـ ـآرآحـَ ـت نيسـتـَ ـم ...
بـَ ـرآے בُخـتـَ ـرَت نـِگـَ ـرآنـَ ـم ...
نـَكـُنـَבـ تـَـ ـقآص " آه " مـَ ـرآ او پـَ ــس بـِבَهـَב ...
چــہ كـَسـے گـُفـتــہ كــہ مـَ ـن تـَنـهآيـَ ـم ...؟!
مــَ ــــن ...
سـُكـ ـــوت ...
خـ ـآطــرآت ...
بـُــغـ ــض ...
وَ اَشـ ـك ... هـَمـيشـ ـہ بـ ـآ هـَمـيـ ــــ ـم ...
بـُگـذآر تـَ ـنهـ ـآيـے اَز حـَسـ ـوבے بـِمـيـ ـرَב ....
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
سـ ـُـــــكـ ـــوت ...
رسـ ـآ تـَ ـريـ ـن فـَ ـريـ ـآב يـِ ـك " زَن " اَسـ ـت ...
وَقـ ـتـے سـ ـُـــــكـ ـــوت مـے كـُنـ ـَב ...
وَقـ ـتـے بـَ ـحـ ـث نمـے كـُنـ ـَב ...
وَقـ ـتـے بـَ ـرآے بــہ كـُرسـےنـِشـ ـآنــבَن عـَقـ ـآيـِבش
تـَـلآش نمـے كـُنـ ـَב ...
بـِ ـבآن كـہ وآقـعـ ـآ آسيـ ـب בيـבه اَسـ ـت ...
سـ ـآבه نـيسـ ـت ...
گـُذَشـ ــتـَ ـن اَز كـَسـے كـہ ...
گـُذَشـتــہ هـآيـَ ـت رآ سـآخـ ــتـہ ...
وَ آيـَنـבه اَت رآ ويـ ـرآن كـَ ـرבه ...
اَمــــ ـــــــــآ چـ ـآره اے نيسـ ــت ...
بـ ـآيـَב گـُذَشـ ــت ...
دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی گرفته است
آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری بارانی است
قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است
اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد
چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من......!!!
باران زده ی من:
به دنبال ویلچری هستم برای روزگار
ظاهرا پایی برای راه آمدن با من ندارد...
دلم اصرار دارد
فریاد بزند؛
اما . . .
من جلوی دهانش را می گیرم
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد
باران زده ی من:
آنقدر از حادثه پرم که وقتی به خانه میرسم،
تلویزیون لم میدهد روی مبل تا مرا تماشا کند...
فرقی نمیکنه هوای الان چند نفره ست !
مهم اینه که تو نیستی
و من مجبورم”تنهایی” دلتنگی آسمون رو تحمل کنم …
باران زده ی من:
گاهی شعر میگویم برای غربت باران...
ولی حالا خودم تنهاترم، تنهاتر از باران....
باز هوای دلم طوفانیست...
دلم تنهایی میخواهد
باز هم بی صدا اشک هایش را برگونه هایش رها کرده
و میداند که دستی نیست برای سد این اشک ها
ولی به این تک بارشی عادت کرده
و میخواهد که در دنیایی خالی از هر رهگذر بر دل
بماند و ببارد بی نهایت
تا که شاید کمی از دردش وز غم بی حدش
کم شود ، بار سنگینش کمی کمتر شود
افسوس...
هَميشہ بـايد کَســـ ـے باشد
کہ مَعنے ِسه نقطه ے انتهاے ِ جُملـــههایت را بفَهمد...
هَميشہ بـايد کَســـ ـے باشد
تا بُغـــضهايت را قَبل از لَرزیدن ِ چانه ات بفَهمد...
بـايد کَســـ ـے باشد
کہ وقتے صدایَـــت لَرزید بفَهمد...
کہ اگَرسُکـــوت کردے بفَهمد...
کَســـ ـے بـاشد
کہ اگَر بَهانـــہ گير شُدے بفَهمد...
کَســـ ـے بـاشد
کہ اگَرسَـــردرد را بهـانه آوردے بَـــ ـراے ِ رفتن و نبودن،
بفَهمد بہ توجُّـــهش احتياج دارے...
بفَهمد
کہ دَرد دارے،
کہ زندگے دَرد دارد...
بفَهمد کہدلـــت براے ِ چيزهاے ِ کوچَکش تَنگ شده است...
بفَهمد کہ دلـــت براے ِ قَدم زدن زير ِ باران،
براے ِ بوسیدَنش،

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
امروز روز سپاس گذاری از خداوند است
زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن
تا با تمام وجود به او بگوییم
عشق من روزت مبارک
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
ولنتاینـــــــــــ مبارکـــــــــــــــ❤ـــــــــــــــ❤
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
…نسل دردو دل باغریبههای مجازی
…نسلغیرت رو خواهر,روشنفکری رو دختر همسایه
…نسل پول ماهانه,وی پــ ی ان
…نسل عکسهای برهـ ـنهبازیگران
…نسل جمله های کوروش و شریعتی
…نسل ترس از رقص نور ماشینپلیس
…نسل استرسهای کنکور و سکته های خاموش
…نسلتنهایی,نسل سوخته
:یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنمرفتیم مدام بگوییم
…یادش بخیر…دنیای ما هم همینجوری بود
خـــــاطرات را مــــرور کــــردن ...
هنوز هرلحظه افکارش رهایم نمیکنند
چقدر سخت است مجبورم
باید برای حفظ آرامشم
از بوی عطر تو نفس بکشم
تا باور نکنم رفته باشی
برای همیشه....
برای همیشه واقعا؟